برچسب:
نویسنده: میلاد زارعیان
روز دختر هزاران بار مبارک
عشقم روز تو بود از صبح دنیاتو گلباران کردم حرفای تو تو خونه ای که با تو گلخونه شده بود انجام میشد
بابا ساعت سه آمد و گفت کمی استراحت کنیم و بعد بریم برا سلنا جونم پرنسس بابا خرید کنیم
عشقم راهی شدیم هر چی اراده کردی خریدیم
اسکوتر خوراکی و بلوز شلوار خیلی خوشگل
بعد خواستی بریم خونه خاله که اونم انجام شد خوشحال بودی و منم با پرهای تو پرواز کردم عشقم تو خوشحالی و من از خوشحالی تو خوشحال بودم
برچسب:
نویسنده: میلاد زارعیان